زیر باران٬ کنار ساحل
می خواهم در ذهن خود٬ دو تصویری که می گویم را متصور شوید.
۱. در اتاق خود حضور دارید. پنجره های اتاق رو به منظره باغ سرسبزی باز می شوند. شما روی کاناپه راحتی نشسته اید و فنجان قهوه و یا نسکافه ای در دست گرفته اید. در حالی که جرعه ای می نوشید٬ به منظره باغ و نم نم باران بهاری نگاه می کنید و می گوئید: چه باران زیبائی.
اما نکته ای که اینجا وجود دارد٬ این است که شما معنای جمله ای که می گوئید را نمی دانید. شما نمی توانید بگوئید که چه باران زیبائی. نهایت چیزی که می توانید بگوئید٬ این است که چه منظره زیبائی. چه منظره زیبائی است زمانی که از یک جای امن و گرم و نرم٬ به بارش باران نگاه می کنم٬ فقط همین.
برای اینکه زیبائی باران را دریابید٬ لازم است که از آن اتاق امن و گرم و نرم بیرون بیائید و ساعتی را زیر باران بمانید. اجازه دهید که قطره های باران همه وجودتان را بگیرد. و آن هنگام با خود زمزمه کنید: چه باران زیبائی٬ تازه٬ حتم دارم که سرما هم خورده ام٬ ولی بی خیال٬ چه باران زیبائی.
۲. روی شنهای نرم ساحل لم داده اید. در کنارتان٬ نامزدتان نیز نشسته است. در حالی که دست در کمر هم دارید٬ بوسه ای از هم می گیرید و به غروب خورشید خیره می مانید. در همین لحظه شما می گوئید: چقدر دریا زیباست.
اما نکته ای که وجود دارد٬ این است که شما معنای جمله ای که می گوئید را نمی دانید. شما نمی توانید بگوئید که چقدر دریا زیباست. نهایت چیزی که می توانید بگوئید٬ این است که چقدر این منظره زیباست. چه منظره زیبائی است زمانی که از یک جای امن٬ به دریا نگاه می کنم٬ فقط همین.
برای اینکه زیبائی دریا را دریابید٬ لازم است که دست نامزدتان را رها کنید و به درون دریا بروید. اجازه دهید که دریا شما را به هر جائی که می خواهد ببرد. و آن هنگام با خود زمزمه کنید: چقدر دریا زیباست٬ احتمالا غرق خواهم شد و خوراک کوسه ها می شوم٬ ولی بی خیال٬ چقدر دریا زیباست.
نتیجه. دسته از آدمیان ترجیح می دهند که صرفا از یک زاویه دید امن به همه چیز نگاه کنند. دسته ای دیگر از آدمیان نیز هستند که می خواهند آن زاویه دید را درک کنند. دسته اول همیشه در امان می مانند و دسته دوم به دردسر می افتند.
در امان بودن خیلی بهتر است.
|
+| نوشته شده توسط
دلارام در یکشنبه پنجم خرداد 1387
|